پنجشنبه ۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

امروز تصمیم گرفتم به انبوه کاغذهای جمع شده روی میز ناهارخوری سروسامان بدم. چشمم افتاد به یک تکه کاغذ، روش نوشته بودم: یاد تو هرجا که هستم با منه، داره عمر منو آتیش میزنه.

نفسم گرفت، دلم هم. نزدیک 11 ساله، باورت میشه؟ دلم تنگته نازنینم، دلم تنگته...