بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
امروز تصمیم گرفتم به انبوه کاغذهای جمع شده روی میز ناهارخوری سروسامان بدم. چشمم افتاد به یک تکه کاغذ، روش نوشته بودم: یاد تو هرجا که هستم با منه، داره عمر منو آتیش میزنه.
نفسم گرفت، دلم هم. نزدیک 11 ساله، باورت میشه؟ دلم تنگته نازنینم، دلم تنگته...

2 Comments:
من اینجا بودم
قابله درکه....
ارسال يک نظر
<< Home