"Just in case you're interested, it's called the suprasternal notch"
نمیدونم وقتی که Almasy تن بیجون کاترین رو از غار میاره بیرون به حال کی گریه می کنم. برای کاترین که توی سرما و تنهایی مرده؟ برای هق هق گریه Almasy که کاترین اش مرده؟ یا به حال خودم. دوست داشتم جای اونا بودم؟ فکر کنم ته دلم آره. دلم میخواست چال گلوم مال یه نفر باشه، دلم می خواست یک نفر با دستخط خوش لای کتابش یادداشت هایی درباره من بذاره، دلم می خواست Almasy بودم، دلم می خواست برای کاترین بمیرم، دلم می خواست نتونم بدون کاترین زندگی کنم.
خسته شدم از بس گریه کردم...


1 Comments:
اینایی که گفتی به The English Patient مربوط میشه؟ البته من ندیدمش ها
ارسال يک نظر
<< Home