سه‌شنبه ۲ اکتبر ۲۰۰۷

شگفتی های فرنگ

کاری که من کردم این بود:

قبل از اینکه به مملکت فرنگ بیام با سیاحت در شبکه جهانی اینترنت سعی کردم احتمال "سورپریز" شدن در غربت را برای خودم پائین بیاورم، با اینحال این فرنگستان دارای شگفتی های بسیاری است که انگشت حیرت را بدهان من و شما می برد.

بعضی از این "سورپریز" ها پیش بینی شده بودند و بعضی ها نبودند و بعضی پیش بینی ها درست از آب درنیامدند و بعضی پیش بینی ها درست تخمین زده نشده بود و در مورد بعضی پیش بینی ها "اگزجره" شده بود و بعضی چیزها اصولاً به مغزمان خطور نکرده بود و نصف آنهایی که خطور کرده بود در دقایق 94 به بعد که هنوز قسمت اعظم تدارکات سفر مهیا نشده بود از یاد رفتند و آنهایی که از یاد نرفتند یا در چمدان جا نشدند یا در فرودگاه لندن جا ماندند.

این شد که برخلاف همهء اینترنت گردی ها و ساعت ها چت و تلفن و تله کنفرانس و ایمیل و غیره، در این جا با مسائلی مواجه شدم که تصوری از امکان و احیاناً شیوه حل آنها نداشتم. در نتیجه تصمیم گرفتم که بزنم به رگ بی خیالی و کلاً "تیک ایت ایزی".

اتفاقاً یکی از محاسن فرنگستان این است که براحتی می شود زد به بی خیالی. مثلاً می توانید در صورتی که کفشتان پایتان را می زند مثل من کفشتان را در بیاورید و پیاده تا خانه بروید. ولی بهتر است اگر مثل من دوست دارید این کار را علی الخصوص در روزهای بارانی انجام دهید مواظب باشید پا روی کرم های نازنینی نگذارید که در باران مست می شوند و از خاک بیرون می زنند چون "ریلی" چندش آور است.

یا می توانید در هر جای مملکت فرنگ که خواستید چهارزانو روی زمین بنشینید، لپ تاپتان را روی پا بگذارید و درحالیکه یک "دایت کوک" را مزه مزه می کنید بروید اینترنت.

یا می توانید بدون اینکه به دمای هوا توجه کنید یا فکر کنید که مردم خاله زنک می گویند "چه عقده ای" برای رفتن به دانشکاه دامن بپوشید و اجازه بدهید باد تا هرجا که دلش می خواهد آن را بالا بزند. "هو کرز"؟

با اینکه مدت زیادی از آمدن به فرنگستان نمی گذرد، با توجه یه زمینه قوی شخصیتی که در "بیخیال" بودن دارم خیلی سریع فهمیدم که چاره دردم چیست و این بلاگ برای اطلاع رسانی در این زمینه احیا شده و قرار است مرتب "آپدیت" شود.